آدمهایی که می‌توانند فرصت‌ها را تشخیص دهند و از آنها استفاده کنند با دیگران تفاوت دارند. آنها از مسیرهایی که زندگی در برابرشان باز می‌کند بیشتر استقبال می‌کنند و به همین خاطر احتمالاتی را می‌بینند که دیگران از کنارشان عبور می‌کنند. روانشناس‌ها هم در تلاشند تا بفهمند چرا بعضی از مردم هر روز با موقعیت‌های فوق‌العاده رو‌به‌رو می‌شوند و بعضی دیگر‌ به قول سعدی، می‌کوشند و بخت یارشان نیست؟

نوشته های زیر بر گرفته از کتاب فاکتورهای شانس نوشته ریچارد وایزمن‌ است:

  1. یافته‌های او نشان می‌دهد افراد خوش‌شانس تر عامل برونگرایی شخصیتی بالاتری دارند و قلبا و بدون ظاهرسازی خوش روتر هستند. این یعنی احتمال اینکه برخوردهای خوب اتفاقی داشته باشند بیشتر است چرا که با آدم‌های جدیدی ملاقات می‌کنند و در این ملاقات ها پتانسیل جذب افکار و ایده های مثبت بیشتری دارند و در مقایسه با افراد روان‌رنجوری که پیوسته حالت‌های عاطفی منفی مثل اضطراب، خشم،‌ احساس گناه و افسردگی پیدا می کنند، خوش اقبال تر هستند.
  2. زیاد سخت نگیرید. کسی که ذهنش را باز نگه داشته است و با آرامش بیشتری زندگی می کند به صورت ناخودآگاه ایده های مثبت بیشتری به سراغش می آید. هیچگاه آدم ها و موقعیت ها را از قبل دسته بندی نکنید و تا حد امکان قضاوت در مورد اشخاص را کنار بگذارید. دنیا بسیار بخشنده و سخاوتمند است و این ما هستیم که در بسیاری از شرایط عرصه را بر خود و دیگران تنگ میکنیم. یک نگرش درست به دنیا می تواند بسیاری از مشکلات ذهنی که عامل اصلی اتفاقات پیرامون ما هستند را برطرف نماید.
  3. شکی نیست که همه‌ی موقعیت‌ها سرانجام خوشی ندارند. اما مستقل از نتیجه‌ی خوب یا بد، در اتفاقات به ظاهر ناخوشایندی که در زندگی پیش می آید بسیاری از مردم خود را بدشانس می خوانند و این تصور اشتباه، در ذهن تبدیل به یک باور نادرست می شود. براستی اگر در هر اتفاقی قبل از اینکه خود را بدشانس بدانیم، لحظه ای تامل کنیم و مدتی به جنبه های مختلف موضوع دقت داشته باشیم نکات مثبتی بر ما آشکار خواهد شد که راه حل بسیاری از مشکلاتمان هستند و چه زیباست آنگاه خود را خوش شانس بخوانیم. پی بردن به این نکات در هر اتفاقی، باور خوش شانس بودن را در ذهن استوار می کند و این باور، خوش شانسی را به زندگیتان فرا می خواند. خوش اقبالی و سعادت به دنبال کسی می رود که از ته قلب به وجودش باور دارد.